یادداشتی بر رمان "روزهای ناکوک" نوشته ی مرضیه صادقی:

روایتی از دغدغه زن متوسط شهری

پویان مکاری  

 

"روزهای ناکوک" رمانی است که استخوان‌بندی خوبی دارد. روایت در کل داستان یک‌دست است، فراز و فرودهایش ملایم است و خواننده در خواندن آن مشکلی ندارد. این شرط لازم برای هر رمانی است تا هم خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند و هم منتقدین و دیگر نویسندگان بتوانند به آن به دید رمانی قابل نقد نگاه کنند. اما در این روزهای ادبیات ایران، که این "شرط لازم" خود یک کیمیا است، این مساله برای روزهای ناکوک به یک امتیاز تبدیل شده است. به نظر می‌رسد مرضیه صادقی در نوشتن رمانش به این مساله توجه داشته، به همین دلیل است که سعی کرده هرچه بیشتر روایتش را به روزمرگی ما نزدیک کند و از اتفاقات شگفت‌انگیز و غافل‌گیر کننده دوری کند. همین باعث شده که تغییر فضا و شرایط در رمان به آهستگی و کندی صورت پذیرد. آهستگی و کندی که نمایان‌گر روزمرگی "زن متوسط شهری" در ایران است. تمام این ویژگی‌ها باعث می‌شوند که رمان "روزهای ناکوک" هرچه بیشتر طبیعی جلوه کند و زندگی این زن متوسط شهری را برای خواننده خود، باورپذیرتر کند.
طبیعی بودن و بالطبع قابل لمس بودن، این بزرگ‌ترین نقطه قوت رمان مرضیه صادقی است. اما همین نقطه قوت، پاشنه آشیل رمان نیز هست. به نظر می‌رسد همان عدم استفاده از اتفاقات عجیب و غافل‌گیر کننده در برخی مواقع به ضرر رمان تمام می‌شود. در نبود این دست اتفاقات، می‌شود از یک تکنیک جایگزین استفاده کرد. شاید عده‌ای معتقد باشند که این یکی از ویژگی‌های فرم رمان "روزهای ناکوک" است و این دست رمان‌ها نمی‌توانند کشش بیشتری برای خواننده ایجاد کنند. اما با نگاهی به ادبیات و سینمای جهان می‌توان نمونه‌های خوبی از این دست آثار پیدا کرد. مثلا فیلم "کودک با دوچرخه‌اش"* ساخته برادران داردن، یکی از نمونه‌های موفق از این دست آثار است که علاوه بر سادگی اتفاقات و طبیعی بودن آن‌ها، می‌تواند مخاطب را با استفاده از تعلیق داستان، تا آخرین لحظه همراه خود نگه دارد و هیچ حس ملال و خستگی در مخاطب ایجاد نکند. به نظر می‌رسد اگر مرضیه صادقی در رمانش از تعلیق بیشتری (به عنوان تکنیک جایگزین) در پیشبرد ماجراها استفاده می‌کرد، می‌توانست کشش بیشتری برای خواننده خود ایجاد کند.
از سوی دیگر، با وجود فضاسازی‌های زیاد و خوب، ما کمتر با تصویرهای ماندگار روبرو هستیم. تصویرهایی که ذهن را تا مدت‌ها با خود درگیر کنند و روزهای ناکوکی را برای ذهن مخاطب ایجاد کنند. بیشتر تصاویر مانند تصاویری هستند که در خیابان، در خانه، در اداره و در زندگی شهری می‌بینیم شاید همه این تصاویر زیبا باشند، اما لزوما ماندگار نیستند و در انتهای روز نیز هیچ یادآوری از آن‌ها نداریم. البته خلق تصاویر زیبا خود هنری است که در روزهای ناکوک از آن استفاده شدهاما همان‌طور که در روز با تصاویر ماندگار روبرو می‌شویم، در داستان‌هایی در این ژانر نیز می‌توانیم با تصاویر ماندگار روبرو شویم. باز هم با ارجاع به فیلم برادران داردن می‌توانیم مثال‌های خوبی پیدا کنیم. مانند صحنه‌‌ بازی پسربچه (نقش اصلی داستان) با شیر آب و لج‌بازی او در انجام این کار و یا صحنه‌ای که پسربچه با پیچیدن خود در پتوی تخت خوابگاه، خود را به خواب زده و سعی می‌کند از روبرو شدن با مدیر پرورشگاه دوری کند.
این عدم ماندگاری در شخصیت‌های داستان نیز خودنمایی می‌کند. شخصیت‌های داستان (به غیر از شخصیت‌ اصلی) کمتر دارای ویژگی‌های بارز و خاص هستند. شخصیت‌هایی که تخت نیستند، اما دارای پیچیدگی‌ها و ویژگی‌های خاص خود نیز نیستند، تا بتوانند در وجود ما ماندگار شوند. البته دلیل این مساله بیشتر به راوی داستان برمی‌گردد. رمان به سبک راوی اول شخص روایت می‌شود، راوی اول شخصی که از روزهای ناکوکش می‌گوید. از مشکلات همان زن متوسط شهری. یکی از بارزترین ویژگی‌های راوی اول شخص، همراه کردن مخاطب با خود است. راوی که حس همزادپنداری را در خواننده بیدار می‌کند. اما این ویژگی می‌تواند به صورت چاقویی دولبه عمل کند. بهتر است بگوییم این راوی علاوه بر نقاط قوت ذکر شده، می‌تواند نقاط ضعفی را هم به همراه می‌آورد. یکی از این نقاط ضعف دور شدن ما از دیگر شخصیت‌های داستان و همزادپنداری با راوی یا همان شخصیت اصلی است. پس حتی اگر شخصیت‌های داستان، دارای ویژگی‌های منحصر به فرد خود نیز باشند باز هم خواننده از آن‌ها دوری می‌کند.از سوی دیگر ما با قضاوت‌های شخصی راوی اول شخص همراه می‌شویم و قضاوت‌های او، قضاوت‌های ما می‌شود. این قضاوت به تنهایی نکته بدی نیست اما اگر این قضاوت از حد خود بیشتر شود، باعث می‌شود خواننده به روایت‌های راوی شک کند و در برابر آن‌ها موضع‌گیری کند. اتفاقی که در برخی مواقع در رمان مورد بحث ما می‌افتد و گاهی مخاطب (مخصوصا مخاطبی که زن متوسط شهری نیست) را با شک و تردید نسبت به روایت‎ها روبرو می‌کند.
در انتها به نظر می‌رسد مرضیه صادقی در روزهای ناکوک توانسته قدم خوبی بردارد. قدمی که برای هر نویسنده‌ای لازم است، مخصوصا برای نویسندگان زن ایرانی که می‌خواهند از دغدغه زن بودن و روزمرگی شهری‌ بنویسند. دغدغه‌ای که باید بیشتر از آن‌ نوشت و تعاریف جدید و البته راه‌‌حل‌های جدیدی برای آن‌ یافت. مگر رسالت نویسنده و رمانش چیزی غیر از این است؟