گوستاو يانوش
ترجمه ‌ی فرامرز بهزاد
انتشارات خوارزمي
چاپ سوم
271 صفحه


سخن گفتن از كافكا هم سخت است وهم آسان.سخت است چون مثل داستان هايش هزارتويي پر از راز و رمز دارد و آن قدر فيلسوفانه و پر از ايهام مي نويسد كه گاهي دست نيافتني مي شود و بايد بارها و بارها خواند تا با آن چه نوشته آشنايي پيدا كرد.به همان اندازه كه در انزواي خودخواسته اش خو كرده است با درد انسان و جامعه و بشر همدل بوده و توانسته در قالب كلمات، اين همه براي انسان سرگشته ي درگير با دالان بي در و پيكر قوانين و اميال زندگي بنويسد.طوري كه در اين سال هاي پس از مرگش هزاران هزار مقاله و سخنراني و كنفرانس برگزار شده تا بلكه شمه‌اي از زندگي و عقايد و سير و سلوك او شناسانده شود.سخن گفتن و شناخت كافكا آسان هم هست به خصوص وقتي با پسر جواني باب گفتگو را باز مي كند و از همه چيز سخن مي گويد. به راحتي ابراز عقيده مي كند و حرف هاي خود را به زبان مي آورد.و چه بهتر كه براي شناخت او به حرف ها و عقيده ي خودش در مورد مسائل زمانه اش رجوع كرد.بهترين منبع در اين مورد كه به ما كمك مي كند همين كتاب "گفتگوبا كافكا" نوشته ي گوستاو يانوش است.كتابي كه با آشنايي پسري با كافكا شروع مي شود كه از طريق پدرش صورت مي گيرد كه همكار كافكاست واين پسر داستان و شعر مي نويسد و مشتاقانه نظر كافكا را در مورد كارهايش مي‌خواهد.كتاب با توصيف چهره و محل كار شروع مي شود و با پاسخ هاي كافكا به پرسش هاي كنجكاوانه‌ي اين جوان ادامه پيدا مي كند.در اين كتاب مي‌بينيم كه كافكا چه شناخت دقيقي از تمام شهر محل زندگي و كوچه پس كوچه‌ها و آثار باستاني و ساختمان‌هاي گوناگون شهر دارد. و با چه دقت بي‌نظيري در‌باره‌ي اين شهر حرف مي‌زند.از اداره و ساختار سازمان هاي  اداري؛از شعر و ادبيات زمانه؛از سازمان‌هاي سياسي و دولتي؛از شادي و غم حرف مي‌زند و نظر خود را بازگو مي‌كند.كافكا مي‌گويد: "شادي غذاي روح است .بدون شادي زندگي حكم مرگ را دارد."در جاي ديگري مي گويد:"تضاد ميان جهان ذهني درون و جهان عيني برون؛ميان انسان و زمانه،مسئله اصلي همه هنرهاست.هر نقاش و نويسنده و شاعر و نمايشنامه نويسي ،ناچار است تكليف خود را با اين مسئله روشن كند."     

این کتاب كه فرامرز بهزاد به خوبی ترجمه‌اش کرده، پس از سی سال تجدید چاپ شده است.