گریز دلپذیر سومین اثر آنا گاوالدا نویسنده‌ی آمریکایی است. هر دو کتاب قبلی او را مانند همین یکی، الهام دارچینیان ترجمه کرده و خوب هم از  عهده‌ی آن برآمده. نمی دانم فضای زنانه‌ی داستان هاست یا صمیمیتی که میان نویسنده و خواننده برقرار می شود یا نثر روان و بی تکلفش، که باعث محبوبیت این نویسنده‌ی زن میانسال شد، آن طور که کتاب‌هایش دست به دست گشتند و خیلی‌ها همیشه چشم به راه اثر بعدی او هستند. احساساتی که میان آدم‌های قصه یا سطرهای آن جریان دارد به دور از سانتی مانتالیسم، هنری است خاص آنا گاوالدا.
گریز دلپذیر داستان سه خواهر و برادر است که بعد از سال‌ها، صمیمیتی را که در دوران هم‌خانگی‌شان داشتند، تجربه می‌کنند. از جشن عروسی واجبی که باید در آن حضور داشته باشند، گریز می‌زنند به قلعه‌ای و در کنارهم بودنی دلپذیر را در یک شبانه‌روز می چشند. همه‌ی آن فاصله‌ها، دلخوری‌ها، تقصیرهایی که در نیمه ی اول رمان از سوی آدم ها نسبت به هم پیش می‌آید، در نیمه‌ی دوم در لایه‌ی زیرین داستان التیام پیدا می کند؛ ساده و بی‌تکلف از نوع همه‌ی داستان‌های گاوالدا. این نوع رابطه‌ی دلنشین را در رمان اولش،" او را دوست داشتم"، میان زن و پدرِ شوهری که زن را ترک کرده می‌بینیم. و آن فاصله‌ها و قصو‌رها را در داستان های کوتاه مجموعه داستان " دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد." نامی که یکی از بهترین نام‌هاست برای اولین کتاب یک نویسنده.
در میان داستان های گاوالدا و مخصوصا همین آخری، گریز دلپذیر دنبال نوآوری که در وهله‌ی اول به چشم بیاید نباشید، یا به دنبال نثری خاص یا زاویه دیدهای متنوع و نوع روایت عجیب غریب. سادگی همه ی این‌ها، ویژگی اوست و عامل همذات‌پنداری مخاطب. شخصیت‌هایی که با حضور در یک داستان دو صفحه‌ای هم در یادت ثبت می‌شوند.
ندیده‌ام کسی از خواندن آثار آنا گاوالدا پشیمان بشود. مگر شما اولین مشاهده‌ام باشید!