ماهرخ غلامحسین‌پور
انتشارات بوتیمار
چاپ 1392
93 صفحه
5700 تومان

نویسنده‌ی میهمان: زری نعیمی

چه کسی برای مردن آماده است؟ برای مردن باید آماده بود؟ شاید فقط باید زندگی کرد و برای زندگی کردن آماده بود. مرگ خودش خواهی نخواهی خواهد آمد. راویان این مجموعه اکثراً دغدغه‌ی مرگ دارند. بیش‌تر از آن که زندگی کنند در حال جنگیدن با مرگ‌اند. این راوی می‌گوید: «هنوز برای مردن آماده نیستم. خیلی زود است. می‌خواهم زندگی کنم. فکر مرگ می‌افتد به جانم. به ریشه‌هایم. مغزم سوت می‌کشد به جایی نمی‌رسد... شاید یک خواب آرام است... پس تکلیف آن کرم‌هایی که می‌افتند به جانت و رنده‌ات می‌کنند چه می‌شود؟ شاید همین دست‌ها بشوند لانه‌ی هزاران کرم ریز و درشت صورتی.» راوی در این داستان سرطان دارد، در غربت و تنهایی. در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ. و زندگی در حال عبور.

مرگ به زندگی سر می‌زند. گفت‌وگو می‌کند. با هم از زندگی روزمره می‌گویند. این داستان اول است. مادر از مرگ برخاسته و اکنون کنار زندگی دختر نشسته و با هم از لیوان‌های کثیف که همه جا پخش و پلایند حرف می‌زنند: «می‌گوید اگر با هر وعده غذا 17 لیوان کثیف کنند، توی 60 سال می‌شود به عبارتی 525 هزار و 600 لیوان.»

زندگی مرگ دارد. انسان‌ها و موجودات مرگ دارند. پیرمرد پسرش را از دست داده و مرگ او را مثل دیوانه‌ها کرده. بعد از تصادف پسرش و مرگ او و دیدن صورت له شده‌اش، نمی‌تواند با زندگی و بودن کنار بیاید. به موازات این جدال، مرگ‌ جای دیگری هم هست، در خانه‌ی فرنوش و راوی. مرگ، نوزاد نیامده را می‌گیرد. در نیمه شب با سرازیر شدن طشتی از خون زیر پای زن. زندگی مرگ دارد ولی ژیلت‌هایی داریم که مرگ ندارند و فقط هزار تومان! و گفت‌وگوی دردناک پیرمرد و راوی بر سر مرگ و دل‌آشوبه‌ای که می‌آورد: حیف شد! پسرت مرد. تو هم تا بمیری اسیری. ای کاش تو هم با او مرده بودی. دیگر شب‌ها راحتی نداری. همه‌اش می‌آید جلوی نظرت.»

مرا با کبوترها پر بده مخلوطی است از زندگی و عشق و نفرت و مرگ! عشق دوستعلی به کبوترهایش و نفرت و انتقام‌جویی بتول از تک‌تک آن‌ها و باز مرگ! و...

فقط یک داستان ساز دیگری می‌زند. به جای مرگ از زندگی می‌گوید. ماجرای ساده و پیچیده‌ی یک زن و شوهر و جدال آن‌ها بر سر خریدن پراید و رانندگی و تصادف، یعنی زندگی. یکی (مرد) همیشه‌ی خدا طلبکار و زورگو و عقل‌کل و یکی (زن) مدام بدهکار و صبور و ساکت و تسلیم...