نفرین ابدی بر خواننده این برگ‌ها

نفرین ابدی بر خواننده این برگ‌ها
مانوئل پوییگ
ترجمه‌ي احمد گلشیری
نشر آفرینگان
چاپ اول: 1379
318 صفحه

اولین بار کتاب نفرین ابدی بر خواننده این برگ‌ها را زمستان هشتاد و دو – یک‌نفس- خوانده بودم.
 دلایلی شخصی، برآمده از شیوه‌ی منحصر به فردِ روایت در این رمان پست‌مدرن، برآنم کرد باز بخوانمش. این‌بار هم در یک یا دو نشست، بی‌وقفه خوانده شد نه به دلیل روانیِ داستان که بیشتر به سبب کشف‌ها و تعلیق‌های پیاپی آن.داستاني که روی اصل عدم قطعیت حرکت می‌کند و هیچ زمین سفتی برای پا گذاشتن نمی‌سازد.هیچ شنیده‌ای اطمینان‌پذیر نیست چرا که مدام گفته‌ها خودشان را نقض می‌کنند.جهان داستان پر است از طرح این پرسش که « حالا این راسته یا دروغه؟خیاله یا واقعیت؟»
خیلی‌ها بر این باورند که اگر مرگ زودهنگام نویسنده‌ی آرژانتینی این داستان- مانوئل پوییگ- رخ نمی‌داد، ادبیات قرن بیستم از داستان‌های خوبِ بیشتری پر می‌شد. یکی از نکته‌های کنجکاوی‌برانگیز درباره‌ی مانوئل پوییگ این است که او در سینه‌سیتای رم،با دسیکا در کلاس کارگردانی و با زاواتینی در کلاس فیلم‌نامه‌نویسی هم‌درس بوده. دانستن این نکته خواننده را با پیش‌فرضی به گشایش داستان فرا می‌خواند که نشان از قدرتِ گفتار دارد. گو این‌که پس از چند صفحه خواندن، روشن خواهد شد همه‌ی آن‌چه پیش رو قرار دارد، فقط گفتار است و گفتار.
دعوت می‌شویم به خواندن گفت‌و‌گویی بین آقای رامیرز و لری که در همان چند خط اول داستان، نام‌هایشان را به ما می‌گویند. همراهشان حرکت می‌کنیم،در گشت و گذاری که پیرامون هر چیزی می‌چرخد: از توصیف یک رستوران تا وضعیت سیاسی‌ و فکری‌شان. بدون این‌که مطمئن باشیم آن‌چه را می‌خوانیم تا چه اندازه قطعی و روشن است.
با خط‌های نامرئی و آشکار، حلقه‌های گم‌شده‌ای را به هم وصل می‌کنیم که به گذشته و حال و آینده‌ی دو شخصیت داستان برسیم به تنهایی، بی‌کمک حضور راوی، که موجودیت راوی در شیوه‌ی متفاوتِ نقلِ این داستان حذف شده است. بعضی بر این باورند که گفتار، جان روایت را می‌گیرد. راوی که نباشد چگونه مود داستان و جزئیاتِ رویدادگاه، فضاسازی می‌شود؟ و این همان تجربه‌ای‌ست در فرم و روایت که به مثابه‌ی یک پنجره، به جهان جسارت‌کردن و نو نوشتن، گشوده می‌شود، جدا از این‌که خودِ داستان را چه اندازه کسی لذت‌بخش بداند یا نداند.جدا از این‌که این جسارت را چه اندازه کسی دوست داشته باشد یا نداشته باشد.
لری پرستار آقای رامیرز است.آقای رامیرز پیرمردی‌ست نشسته روی صندلی چرخ‌دار که با فراموشی دست به گریبان است. می‌کوشند از دل یادداشت‌های قدیمی نوری به گذشته تابیده شود و مهم نیست که می‌توانند یا نه. خواننده حتا به این موضوع هم مشکوک است که  آیا واقعا آقای رامیرز دلش می‌خواهد روی گذشته‌اش اشراف داشته باشد؟ آیا این چنگ‌زدن‌هایش به فهم معاني و واژه‌هایی چون عشق یا تعالی، واقعی‌ست؟
پرسش‌هایش از لری بیشتر به پرسش‌هایی از ما می‌ماند.من چرا از هدیه دادن لذت می‌برم؟ فرار از تنهایی یا وسوسه‌ی تماشای خوشیِ دیگران یا چیز دیگر؟ من، در یک جنگِ روانی با حسابِ تجربه‌های شخصی‌ام،چه‌اندازه رها یا تحتِ فشار خواهم بود؟شاید هم این گفتگویی در من است برای درک بیش‌تر از خودم یا چیزی شبیه این که "وقتی آدم با خودش حرف می زنه یه قسمتی از آدم کار یک قسمت دیگه رو می بینه و قضاوت می کنه"
هر دو نفر، یک‌دیگر را مدام در تنگتا قرار می‌دهند. رامیرز،کمبودهای لری را پیش چشمش می‌آورد و لری با خیال‌پردازی و رویا‌بینی همیشگی‌اش یک‌سر دروغ می‌گوید. آقای رامیرز از هراس درونی‌اش رنج می‌برد و لری از نابودی اعتماد به نفسش.حسی عجیب روی تک‌تک کلمات‌شان سایه انداخته جوری که هر‌دم به مبارزه‌ی هم می‌روند و خرده‌روایت‌هایی را به بدنه‌ی داستان می‌چسبانند که هم شبیه شوخی‌ست و هم می‌تواند جدی باشد.عدم مرکزیت و فقدان انسجام را به ساختار داستان می‌بخشد و حدس و گمانه‌زنی ما مدام دستخوش تغییر می‌شود .
 در ادامه‌ی مسیر پر از تردیدمان، به انتهای کتاب می‌رسیم که هیچ ربطی انگار به صفحه‌های پیشینش ندارد.یک‌باره فرم دگرگون می‌شود. با نامه‌هایی رو‌به‌رو می‌شویم که بخش‌هایی از داستان را مستند می‌کند و بخش‌هایی را نیز سست و شاید همین قسمت، رمز‌گشای نام داستان نیز باشد.جایی نهفته در یکی از نامه‌ها.

اولین برف

گي دو موپاسان
ترجمه‌ي مهدي سحابی
نشر مرکز
154 صفحه
چاپ اول:1390
3900 تومان

اولین برف و داستان‌های دیگر، نام مجموعه داستانی‌ست از گی دو مو پاسان به ترجمه‌ی زنده‌یاد مهدی سحابی. مترجم در ابتدای مقدمه نوشته است که دوازده داستان کوتاه این مجموعه را از میان چیزی حدود دویست داستان انتخاب کرده. گزینشی که در تک‌تک داستان‌ها حس می‌شود.هر کدام که آغاز می‌شود، آدم را به فضای دیگری - متفاوت با فضای داستان قبل- می‌برد و گاهی گریزی نمی‌ماند جز مکث و کمی نفس‌گیری میان خواندن.
سبک نوشته‌های موپاسان را تلفیقی از ناتورالیسم امیل زولا و رئالیسم فلوبر دانسته‌اند.در داستان‌های این مجموعه نیز این تعادل به چشم می‌خورد: از یک‌سو توصیف‌های دقیق رویدادهایی را داریم که بیشتر متاثر از فضای زیستی نویسنده هستند و از سویی دیگر واقعیت‌هایی مانند جنگ،روزمرگی،فقر،تنهایی و...
داستان‌ها از آن دست داستان‌هایی‌ست که مکان و زمانِ یگانه‌ی خودشان را دارند.مانندشان را کم‌تر می‌شود پیدا کرد و وقتی به دوارن زندگی نویسنده بازمی‌گردیم این همه گذشت زمان را باور نداریم. موپاسان نویسنده‌ی پیشرویی‌ست.این را از ایده‌های خلاق و بازی‌های روایی و فرمی‌اش در این داستان‌ها می‌شود فهمید.
هر کسی بنا به حس و حال و تجربه‌های شخصی‌اش می‌تواند تعبیرهای متفاوتی از داستان‌ها داشته باشد.به طور مثال،در این مجموعه، داستانی‌ست به نام گردنبند که روایت‌کننده‌ی ماجرای زنی‌ست ناراضی از موقعیتش .ناراحت از جایگاهی که به خواست شرایط ،تحمیلش شده و مدام در دلش زندگی و فضایی دیگر را می‌خواهد.لباس‌هایی گران‌تر،مهمانی‌های پر جاذبه و..(آشنا نیست؟) و دستِ‌آخر به واسطه‌ی گردنبندی  همان‌ها را هم که داشت از دست می‌دهد.شاید خیلی‌ها تمِ این داستان را طمع یا آز بدانند یا حتا چیزی شبیه تحقیر‌شدن به واسطه‌ی تن‌دادن به هوس یا نابودی از پسِ خودپسندی . اما شاید بشود گفت که یکی از حرف‌هایش واژه‌ی " ای کاش" یا افسوسی‌ست که زمان به آدم می‌بخشد. شکست در برابر رازی که گشوده شدنش نوش‌دارویی‌ست پس از مرگ سهراب. یک آخِ بلندِ از سر حسرت،می‌تواند کلمه‌ای باشد که پس از پایان داستان به زبان می‌آید به همین سادگی.یا در داستان پِیرو، گونه‌هایی از حس و تجربه به سراغمان می‌آیند: سیری‌ناپذیری و مرگ؟ تنهایی و چرخیدن در دوری باطل؟ مقایسه‌ی دو نقطه‌ از زندگیِ شخصیتی که با آمدن و رفتنِ پیرو زیر و رو می‌شود؟ می‌تواند همه‌ی اینها باشد.
ماجراهای شیرین هم بیش و کم روایت می‌شوند مانند خوشی و آسودگی و لبخندی که پس از رنج‌کشیدنِ شخصیت اصلیِ داستان بابای سیمون به میان می‌آید و طعمِ داستان را زیر زبان نگه می‌دارد.
موپاسان در خلق موقعیت و ایجاد فضای دور از ذهن، چیرگی عجیبی دارد .بی‌حضور این توانایی،داستانی مانند رز چگونه پیش می‌رفت؟ گفتار بین دو زن ثروتمند که در یک نقطه ایستاده‌اند و  از فضایی رنگین و پرگل به جایی در گذشته‌ها می‌رسند. واگویه‌هایی جاری بین عشق تا حقارت.
لحن در داستان‌ها گاهی گزنده است و گاهی خنده‌آور،طعنه‌آمیز یا درد‌آور و گه‌گداری خواندنِ با صدای بلندِ بعضی از کلمه‌های کتاب می‌چسبد! در داستان در خانواده -که یکی از بلندترین داستان‌های مجموعه است- می‌شود همه‌ی این لحن‌ها را دید.می‌شود به آهستگی درگیرِ ماجرای یک خانواده‌ی شهری شد که دچار روزمرگی و زندگی عادی و معمولی کارمندی هستند و همه‌چیزشان روی یک حادثه - که همان هم در انتها به ما رودست می‌زند و به چیزی شبیه شوخی می‌ماند- می‌چرخد .یک روزشان متفاوت می‌شود و خود این تفاوت شبیه نوری به درون و بیرونشان تابیده می‌شود.
نوآوری در فرم، دیگر ویژگیِ این نویسنده‌ی فرانسوی‌ست. داستان خروس جنگی که خودش بهانه‌ی سه داستانِ پشت سرش است از نمونه‌های بارز این خلاقیت است.(کهن الگوی شهرزاد قصه‌گو در این داستان انگار پنهان است)
داستان اولین برف -که به درستی نام کتاب را از آن خودش کرده- بی‌شک از مهم‌ترین‌های این کتاب است. دست را روی دردهای انسان می‌گذارد.روی تنهاییِ گریزناپذیرِ انسان و پیچیدگی‌های رابطه‌ با خودش و دیگران. داستان،روایت‌گرِ همان مفهومِ آشنای بسته بودن راه‌های گفتگو است.همان‌جایی را نشانه می‌رود که به ناتوانیِ زبان اشاره دارد. و این معنی‌ها را می‌شود گذاشت کنار تصویر‌سازی‌های درخشانِ داستان و از درونش شخصی‌ترین خاطره‌ها را درآورد. داستان، زمان را در خط روایت می‌شکند. نمی‌گذارد آرام، بی‌نگاه به گذشته‌ای که همه‌چیزِ امروز را شکل داده، عبور کنیم. پس و پیش می‌شویم در زمان و درون شخصیتِ اصلی داستان که می‌گوید:«نمی‌فهمید چرا آدم باید دلش رویدادهای تازه‌ای بخواهد، عطش شادمانی‌های متنوعی داشته باشد.»