فرشته احمدی

نشر افق

 چاپ اول: 1392

78 صفحه

اشیازدگی آدم ها و شی شدن

از بزرگی درجایی خواندم که وقتی تولید و عرضه ی کالا از مرزتقاضا بگذرد و انبوه شود ناچار این کالاست که انسان  را به سیطره ی خود درمی آورد.آن وقت اشیا جان می گیرند و به انسان معنا می دهند.این شی است که به واسطه ی آن انسان ها با هم رابطه برقرار می کنند.بعد یک جور وارونگی پیش می آید که در نتیجه ی آن، انسان  در اختیار ابزار و کالا و اشیا قرارمی گیرد و تا سطح یک شی تنزل می کند.درکتاب "گرمازدگی" هم که شش داستان دارد این اشیا هستند که انسان های داستان را معنا می دهند و راوی ها که همه هم اول شخص هستند بدون این اشیا نمی توانند به هستی خود معنا دهند و بی واسطه ی این ابزارها هویتی ندارند.دراین شش داستان ،یک شی و یا ابزاری وجود دارد که به شخصیت اصلی داستان هویت می دهد و زندگی روزمره را برایش جان دار می کند.انگار بدون این حلقه ی واسط دیگر نمی توان کاری انجام داد و رابطه ای برقرار کرد.برای همین است که در داستان"بی سروپا"یک مجسمه ی مانده ی کنار خیابان که ناقص هم هست کسی را به یاد راوی می آورد و دلیلی می شود برای ارتباط و سراغ گرفتن از کسی که انگار بی این رابطه و این حلقه ،راوی نمی تواند در این رابطه آن چه را دوست دارد به زبان آورد .مجسمه ای  باعث رفت و آمد می شود تا جایی که به دغدغه ی راوی تبدیل می شود و جای فرد علاقمند به این جور اشیا را می گیرد. در داستان "میزرا بنویس" یک نامه مساله ی راوی می شود واز طریق این نامه به همه ی حس هایش پاسخ می دهد.گرچه از نگارش این نامه به زوایای گوناگون شخصیت راوی هم پی می بریم.در واقع راوی به واسطه ی شی ای بیرون از خود به تعریف و باز تولید خود می رسد.خود ابزاری می شود در خدمت ابزار دیگری.در داستان"جدول اصلاحات" راوی می خواهد از طریق برنامه ریزی و جدول و انسجام در کارها به موفقیت برسد،غافل از این که خود هم جزیی از این برنامه ریزی می شود.گرچه در این داستان نویسنده حرف هایی را در دهان راوی می گذارد که غیراز شعار چیز دیگری نیست.در "نقطه ی کور" جنس های اسقاطی تمایل و خواست های شخصیت های داستان را معرفی می کنند و در "لانه ی اسکواتر"ابزار معدن و رفت و آمد به آن جا همه ی شخصیت ها را به خود مشغول کرده است. در داستان آخر که اسم کتاب هم هست زن راوی ،برده ی تمام و کمال آرزوها و حساب کتاب ها و به دست آوردن خانه و حقوق و پرداخت مالیات و بدهی خود است. راوی در چرخه ی تکراری این پرداخت و دریافت گیر کرده تا جایی که هیچی  از زندگی زناشوی و بچه و حس و حال دور و برش خبر ندارد.انگار رباتی است که ذهن و مغز او درگیر اعداد و ارقام است و با نگهبانی از این لیست خود قرار است به جایگاه بهتری برسد اما دریغ از هر گونه پیش رفتن .