زمین سوخته

این که نویسنده داستانی را در قلب آن حوادث بنویسد داغ داغ، تا این که بگذارد سالها و پس و پیش آن حادثه و تحلیلهاش درش نفوذ کند و بر احساسات آن روزها و درگیریهای جدی تاثیر بگذارد، دوتاست. اولی شاید تاریخ مصرف دار بشود و دومی شاید بیطرفانه و عمیق.
احمد محمود « زمین سوخته» را که داستان روزهای آغاز جنگ است در آبادان، سالهای ۵۹ و ۶۰ نوشته؛ همزمان با واقعه. اما هم تاریخ مصرف دار نیست و هم بیطرفانه است و عمیق. راوی « زمین سوخته» برادر بزرگ یک خانواده چند پسری است. راوی اسم ندارد و این یکی از عناصر کنجکاویبرانگیز برای مخاطب است، که آیا نام او را در خلال دیالوگها فراموش کرده یا قرار نیست کسی او را به نام صدا کند؟ راوی سانتی مانتال نیست. راوی فقط فاجعه جنگ را روایت میکند. او، هم میتواند نگاه مقدسی به دفاع داشته باشد، هم جنگ را پدیدهای شوم بداند. راوی مشاهدهگر است و قضاوتهایش براساس مشاهدات. راوی خانواده دارد. راوی شهید میدهد و غمگین میشود و خشمگین. او ناتوانیای دارد که در طول داستان کشف میشود.
خواندن « زمین سوخته» برای من که ادبیات جنگ یکی از محبوبهایم است، جنگ ایران و عراق هنوز برایم ناشناخته است، مناطق جنگی را از نزدیک دیدهام و تصورشان کردهام با آدمهایی که توش زندگی کردهاند، ازش دفاع کردهاند، ناچار به فرار شدهاند، دوباره بعد از سالها بازگشتهاند، تجربه شیرینی بود. تجربهای واقعی. از آنها که شب که میخوابی ادامهاش را میبینی. زمین سوخته یک مستند- داستان است شاید.
« زمین سوخته» داستان ندارد. همان روایت روز به روز تجاوز به خاک است. غافلگیری و ناباوری روزهای اول، سربرآوردن نیازهای انسانی روزهای دوم، چالش بین ماندن و دفاع کردن و هزینه دادن یا دمت را روی کول گذاشتن و فرار کردن. « زمین سوخته» روایت مرگهای پی در پی است و آوار و دستهای قطع شده. تا سطر آخر همین است. و تجربه لذتبخش ادبیات و همذاتپنداری نفرتانگیز حضور در منطقه جنگ.
« زمین سوخته» یکی از بهترینهاست در ادبیات جنگ، دفاع مقدس یا هرچه نام این حوزه است. این رمان هم تاریخ سرگذشت زیسته آدمهاست در بستر اجتماع انتخابی نویسنده که بخشی از ایران بعد از انقلاب در آستانه جنگ است، هم روایت مو به موی جزئیات لحظه به لحظهی زندگی تک تک مردم شهر. شاید پس از خواندن آن نگاهتان به جنگ، دفاع و مردم جنگزده تغییر کند. همان طور که برای من این طور شد.





سومین دورهی جایزهی ادبی بهرام صادقی