کارلوس فوئنتس
ترجمه‌ي عبداله کوثری
نشر ماهی
136 صفحه
چاپ اول : 1389
2400 تومان
 

این فکر دست از سرم بر نمی دارد که تاریخ ما سرانجام به کجا می کشد، مسئولیت فردی من در قبال بیدادی که خودم مرتکب نشده ام تا کجا می تواند، یا باید، کشیده شود؟   

 

سی چهل صفحه اول را که خواندم کشش زيادی احساس نمی کردم فکر می کردم با يک نوشته معمولی روبرو هستم اما وقتی پیشتر رفتم همه چیز عوض شد. کنستانسیا کتابی نيست که فقط یک بار بخوانی و تمام شود. باید آن را بار ها بخوانی . شاید بشود گفت کنستانسیا بیانیه سیاسی انسان سرگشته امروزيست بر علیه تمدن بشریت، بر علیه  ظلم و خشونت و دیکتاتوری از زبان انسانی  که خودش به سرگشتگی خود معترف است . ادای احترامی به قتل عام شدگان و شکنجه دیدگان و آواره های تبعیدی سراسر جهان ، ادای احترامی  به هنرمندانی که  قلم هايشان را شکستند و جان هاشان را ستاندند. راوی فوئنتس اين مهم را به مدد روایت زندگی راز آلود همسر اسپانیایی و همسایه مهاجر روس اش پلوتنیکوف انجام می دهد و ...او سرگشته این که سهم او در زندگی انسان های سرگردانی مانند همسرش کنستانسیا و همسایه اش یا آدم های ديگر کجا و کی آغاز و پايان می یابد و نیز سهمش در قصه هایی از اين دست که هنوز ادامه دارد چیست؟

 وقتی خواندن کتاب تمام شد بی اختیار کلاهم را به احترام گرینگوی پیر ادبیات از سر برداشتم.