فهمیه محفوظ
نشر اختران
چاپ اول: 1385
303 صفحه

رمان روایتی است از کسانی که با مفاهیمی چون مرگ و عشق وزندگی دست و پنجه نرم می کنند و به دنبال پی بردن به این مفاهیم در دنیای واقعی به جان ذهن و روان همدیگر می افتند.راوی اول شخص است. اوبا شک به همه چیز روایت را شروع می کند ودر ادامه  چهار روای دیگر داستان را  پیش می برند که به همین دلیل می توان آن را یک رمان چند صدایی هم دانست. غیر از زبان و لحن و فضای ذهنی راوی اول و مادرش که به علت قرابت و نزدیکی ذهنی گاه حرف هایشان یکی می‌شود، بقیه زبان و حرف های خود را دارند.به خصوص بی‌بی . روایت اصلی به عهده اولین راوی است. او با دست یافتن به دست نوشته هایی به دنبال سوال خود است که رابطه ی من با و تو چه جور رابطه ای بود؟در پی این سوال  داستان پیش می رود وکم کم روشن می شود که چطور این افراد در میان مشتی الفاظ و مفاهیم اجتماعی از هم دور مانده اند.الفاظ و مفاهیمی که از دغدغه ی ذهنی این افراد به ذهن خواننده پر می کشد ومی شود سوال  وتبدیل یک دغدغه ی فردی به جمع بزرگتر و وسیع تری.نویسنده برای این انتقال مفاهیم از زبان و کلمه بهترین بهره را برده است. به نظر مشخصه ی اصلی همین لحن و زبان تلخ و گزنده ای است که در کل رمان وجود دارد.زبانی که نشان می دهد چطور یک چرخه ی کابوس وار کل زندگی درونی و بیرونی این آدم ها را تشکیل داده است.جایی که پرنده اش می شود کلاغ هایی که هر چند وقت یک بار پیدایشان می شود برای نوک زدن به همه چیز حتا آفتاب.زبان فرهیخته وگزنده ی راوی ها عمق سر گشتگی و تنهایی وغربت شخصیت ها را هم نشان می دهد.رابطه ای که مرگ و فنا بر آن سایه افکنده و به قول بی‌بی مثل طلسمی همه  را به درون خود می کشاند.در این رمان بی‌بی تنها کسی است که  پل ارتباط واقعیت موجود و دنیای ذهنی دیگران است.زندگی را به وسع خود می شناسد و به فعل در می آورد.رسم و رسوم خود را دارد و متعجب ا ست که چرا دیگران نمی دانند با خود و دیگران چه کار کنند. به قول خودش سواد خط ندارد اما سواد دل که دارد.

رمان پر از ترکیب های جالب گفتاری و نوشتاری هم هست .مثل:"از کجا بدانی کدام ژن موذی از کدام دروازه ی تاریخ کدام کرم را در کدام سوراخ او جا سازی کرده است." یا "کاشکی می توانستم صدای سوخته ام را روی شانه های کسی دوباره کوک کنم."